ریشه و تیشه | |||
![]() |
آنچه امروز سوژه ی یک برنامه ی تلوزیونی است گویای حقیقتی است ملموس در جامعه که گرچه میکوشد نقش زن و مرد را در رابطه ای که نه از نگاه شرع یا عرف بلکه از نظر انسانی نادرست و ناجوانمردانه است، برابر و به یک اندازه به بیننده نشان دهد اما در این کار ناتوان است.
این داستان، دختری که مرد با او زندگی دوم و پنهانی را آغاز کرده، موجودی بی پناه و تنها و بی پول معرفی می کند که حتی در مصرف مواد مخدر نیز با خود درگیری دارد و شوهر، پسری خوشتیپ و پولدار که گرفتار زن اول علیل و پدر و مادری متشرع و رابطه ایی پنهانی است.
سریال هرطور که تمام شود نقش زن اول (معصومه) مانند یک فرشته ی معصوم، بیگناه، فداکار و پاک، دست نخورده باقی خواهد ماند زیرا که پایه های رابطه اش نه تنها شرعا و عرفا بر کاغذی مهر و موم شده است که در لایه های وجودی مرد ایرانی از دیرباز تا کنون با همه ژستهای روشنفکرانه و شلوارهای دو تا شده از برکت ساخت و سازهای اقتصادی کشور، زن اول در مقام سوگلی مافوق دیگر کنیزکان حرمسرا است و چه بسا مادر فرزند های اول نیز هست و شایسته تکریم و تمنا.
درد آنجاست که معصومه می گوید: « اگه می خواست زن دوم بگیره به خودش مربوطه.. اما چرا به من نگفت ؟ چرا پنهانی؟ چرا دروغ گفت؟»
و معصومه ها نمی دانند آنجا که قانون مملکتی به روشنی می گوید اگر مرد تمکن مالی خود را به دادگاه ثابت کرد می تواند همسران دیگری اختیار کند، زن یعنی مایملکی که مرد با توان مالی خود می تواند متصرف شود.
و باز هم نمی دانند که زشت بودن و سرد بودن و علیل بودن، دلیل گرایش مردان به زنان جوانتر و زیباتر و ساده تر نیست که این از خوی زیاده خواهی مردانی است که چه با تمکن و چه بی تمکن از مشکلات روانی رنج می برند که کتب روانشناسی فروید هم در درمان آنها عاجز مانده است.
مردانی که بیشترشان با زد و بندهای سیاسی و سوءاستفاده از شرایط اقتصادی و فشار برقشر آسیب پذیر عوام، سلطه شاهی خود را به بهانه ی خدمت به مردم میگسترانند: در کارخانه ها و شرکت ها و اداره ها و حتی دانشگاه ها و شاید در بقالی سر کوچه و حجره میان بازار، هر جای دیگری که برای یک مرد لاقید و هوسباز جولانگاه عرض اندام است. زن علیل این سریال (معصومه)، زنی که به اشتباه همسرش در تصادفی توان حرکت از او سلب شده ، نمادی از همه زنان و مادران فداکار است که به نام عشق، مرد را برای مرد بودنش می ستایند. معصومه زنی که در خانه از پنجره به انتظار مردی می نشیند که حتی از آغوشش بوی زن دیگری را می تواند احساس کند، نماد همه زنانی است که خیانت را به خاطر حرفهای روزهای اول، عکسهای ماه عسل نادیده می گیرند. زنانی که ناتوان از رفتن اند ، که البته مردانشان هم همیشه از ترس آبرو و برای بچه ها و خسته از ولخرجیها و ولنگاریهاشان به تخت یک نفره خانه اول باز می گردند بی آنکه کسی بپرسد که چه کرده ای؟ و زندگی های مجرد گونه ی دونفری ادامه می یابد.
این مشکلات جامعه های بسته ای است که زنان و مردانش برای پاسخ دادن به نیازهایی که در جزئی ترین شکلش درک یه رابطه ی پاک و عاشقانه بین مرد و زن است باید به شرع و عرف و خانواده و حتی پاسبان محل هم جواب پس بدهند. مردان و زنانی که معیارهای آشنایی و ازدواج و با هم بودنشان را دیگران تعیین کرده اند. هیجانزده از میلی افسارگسیخته با هم می آمیزند و با نفرت از هم می گریزند. مردان و زنانی که از نایابی محبت از قحطی صداقت و از خفقان ریا، راستی و پاکی و عشق را دروغ میخوانند و بازی.
شخصیت مرد این داستان آدم بی هویتی است که سر پدر خود هم کلاه می گذارد چه رسد به زن و دوست دخترش (مثلا زن دوم). مردی که برای جلب نظر دختری که در شرکتش کار می کند به او سکه طلا می دهد و البته برای حفظ آبرو مجبور می شود به بقیه کارمندان شرکت هم این سخاوت خود را نشان دهد. و از آنجایی که صدا و سیما به علت محدودیتهای اخلاقی موجود قادر به نشان دادن پشت صحنه های داستان زندگی آدمها نیست در این سریال از زمزمه های شیرین و وعده های پر فریب و آینده طلایی و چه بسا دلبریهایی که مرد کارخانه دار با آن دخترک را به قبول داشتن یک زندگی پنهانی متقاعد می سازد آگاه نمی شویم. اینجا هر چه هست قصه هوس یک به نام «مرد» است والا فریده ی بی پدر و مادر و معتاد و بیچاره کجا و مسعود کارخانه دار پسر حاج رضا کجا؟ و من براستی نمی دانم این داستان رابطه ی زن و وسوسه آمیز بودنش از کجا شکل گرفته است وقتی که مردان معتقدند که مهمترین دلیل تفاوتشان با زنها خردگرا بودنشان است و زنان را همواره برای احساسی بودنشان محکوم کرده اند. چنین مردان خردگرایی که با سوسه های یک زن ( زنی که میل به جذاب بودن در وجودش ذاتی است) تعهد و پیمان زناشویی خود را قربانی یک میل گذرای چند ثانیه ای می کنند شایسته ی هیچ ترحم و عشق معصومانه ای نیستند. مردانی که زنگارهای گناه بر جان و تنشان هویداست.
و اما فریده، نقشی که برای هیچ کس رنگی ندارد. نه برای معصومه ی درمانده و نه مسعود درمانده تر. موجودی که جویای قطره عشق گمشده خود را از لابلای کاسه شکسته این دو است. فریده ای که حضورش معصومه را ستاینده است و مسعود را ملامتگر. فریده ای که زیباییش بیم دهنده است و فریادش ویرانگر. فریده ای که چه در این سریال چه در جامعه و چه در اندیشه هر مرد زن دار و زن شوهر داری پنهان می آید و پنهان می ماند و پنهان می رود. نماد همه زنانی است که به جرم زن بودن و یدک کشیدن لقب دوم بودن همه عواطفشان با تهمتهای ریاکارانه زیر سوال می رود. زنانی که از لذت ممنوع بودنشان شیرین می شوند و از گناه عاشق شدنشان مطرود. حتی توسط مردی که تا دیروز سرگشته و حیران نیم نگاهش بود.
به راستی که مثلت سه گانه شخصیتهای این داستان بیانگر زندگیهای متزلزل جامعه ماست. آدمهایی که نه با هم بودنشان از عشق است و نه جدایی هاشان از نفرت. همه چیز اجبار است و بس. سوختن و ساختن. ماندن یا رفتن .و همه همیشه ناخرسند زیرا به دنبال طعمی هستند که می اندیشند عشق آنگونه است و هرگز نیز نخواهند یافت و عشق همیشه قربانی خودش را خواهد گرفت زیرا در هیچ رابطه ای عاشقانه ای بیش از دو تن نمی گنجند که داستان عشق خسرو پرویز و شیرین هم با مرگ فرهاد آغاز شد. معصومه یا فریده هر کدام که قربانی باشند یا مقصر، چیزی از سهم هوسبازی مسعود کم نخواهد شد. یکی برای نجات زندگیش می کوشد و دیگری برای اثبات خودش و سومی در هراس است از رسوا شدنش.
آن نه عشق است که از دل به دهان می آید
وان نه عاشق که ز معشوق به جان می آید
چگونه بر خود چیره شویم
روشهای کارای توانمند بودن، فرمانروایی بر سرشت و چیرگی بر هیجانها
نویسنده: پل ژاگو
برگردان: ایرج مهربان
برگردان پارسی : ایران بانو
برای آنکه اراده خود را بیشتر کنیم، باید همان اندازه اراده داشته باشیم که در آرزوی به دست آوردن آنیم.
اراده، توانایی خواستن است، توانایی که با تمرین بیشتر می شود. تنها باید یکبار بخواهید مانند آدمی برجسته و والا رقتار کنید، آدمی که اگر به جای او بودید اینگونه رفتار می کردید در این زمان میتوانید خود را آدمی بااراده بیابید.
تمرینهای زیادی به نام «تمرکز» می شناسیم که کامه آنها بالا بردن نگرش ارادی است. گرچه این تمرینها کارا هستند ولی هیچ کدام نمی توانند جانشین «نگهداری پایدار از خویشتن» شوند.چم نگهداری از خویش، از خود بیخبر نماندن و آگاهی از تکانشها و کارها و سهشهای (احساسات) درونی است. هرگونه رها کردن خود اگر با بایدهای کاری همراه نباشد به تنبلی و یا جوش و خروش بیش از اندازه می انجامد.
این با ارزش است که در روز، چه در زمان کار و چه در هنگام آسایش با تن و روان خود تنها به یک کامه (هدف) بپردازیم.
اگر پیوسته در اندیشه داشتن آراستگی، روش و آگاهی باشیم دیگر کارهایمان را با سرهم بندی انجام نمی دهیم.
خو کردن به کوشش برای انجام هر کار و نه آسانجویی و اسان انگاری و اینکه هر کار را با نگرش ژرف انجام دهیم نیروی بسیار زیادی را به ما ارزانی می کند.
یک برنامه کار همراه با یک برنامه خودآسایی که هر دو بر پایه آماج شما آماده شده باشند، بهترین ابزار توانمندی شما و نگهدارنده نوآوری و سازندگی در کارهایتان خواهد بود. اگر ژرف نگری و ژرف اندیشی ارادی خود را پرورش دهید، کشش و شادی را در همه کارهای خود درمی یابید و فکرتان پریشان نخواهد شد.
اگر با آدمهای باارزش و خردمندی همنشینی می کنید که می خواهند ذهن شما را روشن کنند از هم اندیشی با آنها چشم نپوشید ولی گزیر نهایی را خودتان بگیرید.
پیوسته از خود بپرسید که چرا با یک شیوه کار کرده اید و پژوهش کنید که آیا انگیزه های رفتار شما با مبانی پذیرفته در ذهنتان یا هواسته های ژرف درونیتان، و با یهره های تنی و روانیتان سازگار بوده اند با نه.
رفتار آرام، سنگین، بینابین شما کم کم نگرش دیگران را دگرگون خواهد کرد.
هنگامی که بخواهید منش استواری را در خود پدید آورید و در هر زمان وجایی بر خود چیره باشید، به درستی که «نتوانسته ام» را کنار گذاشته اید و پذیرفته اید که «نخواسته ام». اگر خود را با اندیشه هایی چون «وادار شدم»، «نگذاشتند» فریب ندهید، بی درنگ بر آن خواهید شد که دیگر آنچه را که نمی خواهید انجام ندهید و با بودن انگیزه های خارجی نیز، کاری را انجام دهید که می خواهید.
کنیز واژهای ساخته شده از «کن + ییز» است. «کن» به چم «زن» بوده و «ییز»، «پسوند تصغیر (خُردانگار)» است.
کنیز برابر پارسی واژه « جاریه» زبان تازی، دارای ویژگیهایی است که در نگاشته «لمعه دمشقیه» از محمد ابن مکی با برگردان علی رضا فیض و علی مهذب آورده شده است. در پیشگفتار این نگاشته آمده است:
« لمعه،کتابی نیست که نیازی به معرفی داشته باشد.در اهمیّت و فضیلت آن همین بس که قرنهاست در حوزه های علمی بزرگ تدریس می شود.وهمواره مورد توجه علمای بزرگ اسلام بوده وهست.»
« شهید اول،مؤلف دانشمند لمعه نیز بی نیاز از تعریف وتوصیف است.وی در سراسر اقطار جهان اسلام از چنان شهرت واعتباری برخوردار است که کمتر کسی نام او را نشنیده و کمتر دانشمندی است که از تألیفات پر ارج و اعتبار او بهره ای بر نگرفته باشد».
و در آن می یابید:
صفحه 204 جلد1 : زن و شوهر بودن(غلام وکنیز)مانع خریداری آنان نمی شود.ودر صورت خریداری،زناشویی باطل می گردد.
در فروش حامله حمل او نیز داخل است.
نگاه کردن به صورت کنیز ومواضع زینت او هنگامی که بخواهد او را خریداری کند جایز است.
تغییر دادن نام مملوک به هنگام خریداری او، و صدقه دادن برای او به چهار درهم، وخوراندن چیزی شیرین به او مستحب است.
جماع کردن با کنیز ( به سبب ملک) جایز است.
تذکر:در این صورت عقد و مهریه وجود ندارد.
بر فروشنده پیش از فروختن کنیز واجب است،استبرا کردن او،و بر خریدار نیز واجب است .............،در مدت استبرا چیزی جز جماع کردن،حرام نیست.
بنده مالک چیزی نمی شود.
صفحه 206 جلد1 : {اگر شخصی کنیز شخص دیگری را بفروشد}وسپس آشکار شود که کنیز مال غیر بوده،مشتری جماع کننده برای دریافت غرامتی که داده است به فروشنده رجوع میکند.
صفحه 207 جلد1 : خریدن کنیز دزدیده شده از سرزمین صلح جایز نیست.اگر کسی از روی جهل او را بخرد باید پس بدهد.و بهای آنرا پس بگیرد واگر بها یافت نشد تباه شده است. و گفته اند:کنیز در فراهم کردن آن باید بکوشد.
صفحه 253 جلد1 : اگر گرو گذارنده،باکنیز گروگان درآمیزد،در صورت آبستن کردن،ام ولد می شود. و قبلاً گفتیم که فروختن آن جایز است.و اگر گرو گیرنده با او در آمیزد،زناکار است.و در صورتیکه او را مجبور کرده و او بکر بوده باشد،باید ده یک بهای او را بدهد.(به مالک)
با پیشینه ای که از این واژه در نگاشته های گوناگون آمده، جای پرسش است که چرا داشتن کنیز برای بزرگان زشت نبوده است؟ شاید شما هم توانستید پاسخ خود را از تارنمای «پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی» بیابید:
چرا امامان(ع) کنیز داشتند؟
در عرف آن زمان که به ناچار در جنگ اسیر می گرفتند و اسیران را به صورت کنیز و غلام در خدمت نیروهای پیروز می گذاشتند: غلامان و کنیزان به عنوان خدمتگزاران نیروهای فاتح بودند و البته بهرة جنسی از کنیزان را نیز روا می شمردند.
اسلام بهترین برنامه را در مورد رهایی اسیران به اجرا در آورد. آزادی بی چون وچرای آنان باعث تقویت کفر و قرار گرفتن دوبارة آنان در صف گمراهی می شد؛ اسارت دائمی نیز به مصلحت آنان نبود.
اسلام گفت: مدتی به عنوان اسیر در خانه های مسلمانان باشند تا از نزدیک آداب و اخلاق اسلامی را بیاموزند و پذیرای حق و هدایت گردند و سپس آزاد شوند. اسلام برای این دورة انتقالی یک سری مقررات را وضع کرد که با توجه به آن مرد میتواند همانند همسر خویش با کنیز رابطه برقرار کند.
در عرف آن زمان، مردان افزون بر بهره بردن از همسران قانونی، از کنیزان بهره میبردند. در زندگی امامان نیز این امر وجود دارد و اشکالی ندارد.
برخی از امامان(ع) به علت وجود خفقان و شرایط سخت حتی یک همسر دائم اختیار نکردند و به بهرة مشروع از کنیزان اکتفا نمودند، مانند امام هادی و عسکری(ع).
برخی دیگر غلامان و کنیزان متعدد می خریدند، چند ماهی در خانه نگه می داشتند و آنان را به آداب اسلامی خوب تربیت می کردند و بعد در راه خدا آزاد می کردند. این حرکت نه با هدف کامجویی از کنیزان، بلکه با هدف مقدس الهی و به عنوان یک روش تربیتی، انجام می شد. امامان غلامان و کنیزان را می خریدند تا بعد از یک دورة آموزشی آنان را از قید اسارت آزاد سازند.
در زندگانی امام چهارم(ع) این موضوع به روشنی دیده میشود. امام در هر شب از ماه رمضان یک یا چند برده آزاد می کرد، و در آخر ماه رمضان به تعداد کل شب های ماه رمضان آزاد میکرد و می گفت: «دوست دارم خداوند ببیند که من در دنیا بردگان خود را آزاد می کنم تا بلکه مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد».
امام سجاد(ع) هیچ کنیز یا غلامی را بیش از یک سال نگه نمی داشت. همه را در شب عید فطر آزاد میکرد. حضرت با هر مناسبتی برده ای را آزاد میکرد. این یکی از کارهای مستمر حضرت بود که کنیزان و غلامان را بخرد و مدّتی به تعلیم و تربیت آنان بپردازد و سپس در راه خدا آزاد کند. مورخان نوشته اند: در مدینه گروه عظیمی از بندگان و کنیزان آزاد شده بودند که توسط امام سجاد (ع) رهایی یافته بودند.
اهداف و برنامه های دیگری نیز میتواند دراین مسئله وجود داشته باشد که نیاز به تحقیقات گسترده تر دارد
با این نگرش که در نزد ایرانیان واژه «کنیز» دربردارنده «معنایی» با بار منفی است و «زن» در فرهنگ ریشه دار پارسی همانی است که در سروده بانو پروین اعتصامی می شناسیم:
مرا گر در مقام همسری بینی ،
نه یک همخواب و همبستر
که یک همراه و یک یار وفادارم
نه یک برده ، مکن اینگونه پندارم ...
پس بهتر آن است که از واژه دیگری برای آموزه های دینی بهره گرفته شود (بویژه در تارنماهای پرکاربردی چون «رشد» که شبکه ملی آموزشگاههای ایران است)تا مغزهای سخت گیر را به اندیشه وادار نکند!
به مادرم گفتم دیگر تمام شد
گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم
انسان پوک
انسان پوک پر از اعتماد
نگاه کن که دندانهایش چگونه وقت جویدن سرود می خوانند
و چشمهایش چگونه وفت خیره شدن می درند
و او چگونه ار کنار درختان خیس می گذرد
صبور، سنگین و سرگردان ...
10586:همه بازدیدها |
|
1:بازدید امروز |
|
1:بازدید دیروز |
|
درباره خودم
| |
![]() | |
بودن و نبودن
| |
لوگوی خودم
| |
| |
لینک دوستان | |
بایگانی | |
تابستانه | |
هموندی | |